محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1010

تاريخ الطبرى ( فارسي )

براى كشتن ابو رافع سلام بن ابى الحقيق فرستاد و فرستادگان وى ابو قتاده و عبد الله بن عتيك و مسعود بن سنان و اسود بن خزاعى و عبد الله بن انيس بودند . » ابن اسحاق قصه را چنين نقل مىكند كه سلام بن ابى الحقيق ، ابو رافع ، از جمله كسانى بود كه بر ضد پيمبر خداى دسته بندى مىكرد و چنان بود كه پيش از جنگ احد اوسيان ، كعب بن اشرف را كه با پيمبر دشمنى داشت و بر ضد او تحريك مىكرد كشته بودند ، و خزرجيان از پيمبر اجازه خواستند كه سلام بن ابى الحقيق را كه در خيبر بود بكشند و او اجازه داد . ابو شهاب زهرى گويد : از جمله نعمتها كه خدا به پيمبر خويش داده بود اين بود كه دو قبيلهء انصار اوس خزرج چون دو قوچ در خدمت پيمبر مسابقه داشتند و همين كه اوسيان خدمتى به پيمبر خدا مىكردند خزرجيان مىگفتند : « به خدا به اين فضيلت پيش پيمبر و مسلمانان بر ما پيشى نگيرند . » و آرام نمىگرفتند تا كارى نظير آن انجام دهند . و چون خزرجيان كارى مىكردند ، اوسيان چنين مىگفتند . « و چون اوسيان كعب بن اشرف را كه دشمن پيمبر بود كشتند خزرجيان گفتند : به اين فضيلت بر ما پيشى نگيرند و با همديگر سخن كردند كه مردى كه به دشمنى پيمبر همانند ابن اشرف باشد كيست و نام ابن ابى الحقيق كه در خيبر مقيم بود به ميان آمد و از پيمبر خداى براى كشتن او اجازه خواستند و او اجازه داد و هشت نفر از خزرجيان سوى او رفتند كه عبد الله بن عتيك و مسعود بن سنان و عبد الله بن انيس و ابو قتاده و خزاعى بن اسود از آن جمله بودند و پيمبر سالارى گروه را به ابن عتيك داد و گفت : « از كشتن زن و فرزند خوددارى كنند و آن گروه برفتند تا به خيبر رسيدند و شبانگاه سوى خانه ابن ابى الحقيق رفتند و او در بالا خانه اى بود كه يك چرخ رومى بر آن بود و بر آن بالا رفتند تا به در وى رسيدند و اجازه خواستند و زن او برون آمد و گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « از مردم عربيم و آذوقه مىخواهيم »